اصطلاح ریش گرو گذاشتن از کجا می آید….!

در گذشته ریش و سبیل اهمیت زیادی برای مردها برخوردار بوده است، تا بدان جا که برای ضمانت ریش خود را گرو می گذاشتن و آن را به اندازهی یک ضامن معتبر می دانستند.
البته این رسم هم در ایران و هم در هندوستان رواج داشت.

و اما داستان ریش گرو گذاشتن از کجا می آیند..!

در روزگاران قدیم تاجر جوان که تجارت پیشه بود همراه کاروانی می رفت که راهزنان به آن ها حمله کرده اند و هر آنچه داشتند و نداشتند را بردند، وقتی که کاروان به شهر رسید جوان حتی سکه برای جرعه ی آب نداشت .
روز در شهر سرگردان بود تا این که به او نشانی تاجر بزرگ شهر را که آدم خیری بود، دادند.مرد با خجالت به سراغ تاجررفت و تقاضا کرد تا به او کمک کند.
تاجرنگاهی به مردجوان کرد و بعد چند سکه ی نقره بهاو داد. جوان با ناراحتی به سکه ها نگاه کرد و گفت:اما من صدقهنمی خواهم. آمده ام از شما بخواهم تا انصد سکه ی طلا بهمن قرض بدهید تا کسب و کاری راه بیندازم. تاجربا تعجب به او نگاه کرد و پرسید:آشنا و خوشاوندی در این شهر داری که ضمانتت را بکند؟ جوان گفت:نه!من در این شهر غریب هستم. تاجر دوباره پرسید:انگشتری، جواهری؛ حوالهای داری تا گرو بگذاری؟
جوان سرش را پایین انداخت و گفت:نه! هرچه داشتم، راهزنان بردند.
تاجربا تعجب پرسید:س روی چه حسابی می خواهی به تو اعتماد کنم و پانصد سکه به تو بدهم؟
جوان کمی این پا و آن پا کرد و گفت:ریشش را گرو گذاردم تاجر که پیرمرد دنیا دیده ای بود، لبخندی زد و گفت:خوب بگذار ببینم به چه روشی گرو می گذاری !
جوان با ناراحتی به اطرافش نگاه کرد و رنگ به رنگ شد. و وقتی مطمئن شد که کسی متوجه نیست، با احتیاط یک تار مو از ریشش را کند و بعد انگار که کوه کنده باشد، عرق را از پیشانی اش پاک کرد و تار مو را لای دستمالی گذاشت و دو دستی تقدم تاجر کرد. تاجر نگاهی به چهره ی جوان که از شرم سرخ شده بود، انداخت و سپس به سراغ گنجهاش دسمال را در گنجه گذاشت و پانصد سکه به جوان داد.

یک هفته بعد جوان با کاروانی دیگر آماده سفر بود که یکی از همسفرانش را که کاسبی خرده فروش بود دید ، مرد کاسب با تعجب به ردیف شترهایی که بر پتشان پارچه های ابریشمی بود نگاه کرد وگفت:” فکر می کردم که دارو ندارت را راهزنان برده اند.”
جوان گفت: بله! اما توانستم از تاجر بزرگ شهر پولی قرض کنم و دوباره به تجارت مشغول شوم. اما این دفعه می خواهم از راهی بروم که اگرچه دور و ناهموار است ولی در عوض، امن است.
مرد خرده فروش که می دانست جوان در این شهر غریب است، انقدر اصرار کرد تا فهمید او با ریش گرو گذاشتن این پول ها را قرض کرده است.
پس با خوشحالی تصمیم گرفت که به سراغ تاجربرود و با دروغ پانصد سکه از او قرض کند و دیگربه این شهر برنگردد. او با این فکربه نزد تاجررفت و با آه و ناله داستانش را برای او تعرف کرد و گفت: من هم مثل آن جوانی که شما به او سرمایه داده اید، به کار تجارت مشغول هستم و کسب و کار بزرگی در شهر خودمان دارم. اما این جا غریب هستم و آمده ام خواهش کنم تا به من هم انصد سکه قرض دهید تا دوباره مشغول کار شوم.
تاجر با دقت نگاهی به مرد خرده فروش کرد و گفت:چه ضمانتی می دهی که پولم را برگردانی؟ مرد دستی به ریشش کشید و گفت:ریش گرومی گذارم. تاجر گفت:خوب بگذار! مرد با خوشحالی چنگی به ریشش زد و چند تار مو کند و ریخت روی میزی که جلوی تاجر بود. تاجر لحظه ای به تار موها نگاه کرد و بعد اخمی کرد و گفت: متأسفم! نمی توانم به تو پول قرض بدهم. باید ضامن بیاوری. مرد گفت:کسی در این شهرمرا نمی شناسد که بخواهم ضامن من شود. تاجربا بی حوصله گفت:شرط من همین است.
مرد با ناراحتی گفت:چطور وقتی همسفرمن ریش گرو گذاشت؛ شما قبول کردد ولی ازمن ضامن می خواهید؟ تاجرپوزخندی زد و گفت:”آخه که آن تارمو، غیراز این کپه مو بود.”

One thought on “اصطلاح ریش گرو گذاشتن از کجا می آید….!

  • محمد

    سبیل گرو میذاشتن.ی تار از سبیل

نظر بدهید